کارآفرینی: مفاهیم، نظریات و ضرورت وجودی

کارآفرینی: مفاهیم، نظریات و ضرورت وجودی,
با توجه به پیچیدگی و رقابت رو به رشد موجود در دنیای امروز که البته با تحولات سریع محیط بین‌الملل و گذر از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی و نیز تغییر اقتصاد ملی به اقتصاد جهانی همراه است از کارآفرینی بعنوان موتور محرک توسعه اقتصادی یاد می‌شود. زیرا آن می‌تواند باعث رشد و توسعه اقتصادی کشورها، افزایش بهره‌وری، ایجاد اشتغال و رفاه اجتماعی ‌شود(احمد‌پور و دیگران، ۱۳۸۳، ص۱). بررسی روند زندگی انسان از دوران اولیه پیدایش تاریخ تاکنون نشان می‌دهد که همواره عامل تغییر یا همان کارآفرین، نقش مهمی در پیشرفت جوامع داشته است. بعبارت دیگر می‌توان گفت که کارآفرینی و کارآفرینان از قدیم الایام وجود داشته‌اند اما توجه به آنها بگونه‌ای شایسته و بایسته صرفا در چند دهه صورت گرفته است. کارآفرینی، خلاقیت، و کسب‌وکارهای ریسکی، بعنوان سوخت موتور اقتصاد مدرن در نظر گرفته شده‌اند. کارآفرینان در رأس کسب‌وکارها قرار گرفته، در جستجوی فرصتها بوده، و خلاقیت نیز ابزاری برای موفقیت آنها تلقی می‌شود. کارآفرینان تغییر را بعنوان یک پدیده تلقی کرده، همیشه در جستجوی آن هستند، به آن واکنش نشان داده و از آن بعنوان یک فرصت استفاده می‌کنند(Dunphy, ۱۹۹۴, p. ۱).
در مقاله حاضر، با هدف شناختی مقدماتی ازکارآفرینی و برخی موضوعات مهم مرتبط با آن، مروری استنادی بر مفاهیم و اصول مربوطه خواهیم داشت. در این راستا بیان مختصری از تعاریف، اهمیت، سیر تحول تاریخی نظریات، دیدگاهها و رویکردها، آموزش، ویژگیهای کارآفرینان و نتایج برخی مطالعات و تحقیقات مرتبط با کارآفرینی را ارائه نموده، در پایان پس از بحث و نتیجه‌گیری، پیشنهاداتی بمنظور ادامه تحقیقات و پیگیری موضوع توسط محققان دیگر ارائه خواهیم نمود.
● ضرورت و اهمیت کارآفرینی
کارآفرینی بعنوان سمبل و نماد تلاش و موفقیت در امور تجاری بوده و کارآفرینان پیشگامان موفقیتهای تجاری در جامعه هستند. توانایی آنها در بهره‌گیری از فرصتها، نیروی آنها در نوآوری و ظرفیت آنها در قبال موفقیت، بعنوان معیارهایی هستند که کارآفرینی نوین بوسیله آنها سنجیده می‌شود. کارآفرینان از نظر رهبری، مدیریت، نوآوری، کارایی،‌ ایجاد شغل، رقابت، بهره‌وری و تشکیل شرکتهای جدید، سهم مهمی در رشد اقتصادی دارند. بنابر اعتقادی، در جوامع لازم است که انقلاب کارآفرینی رخ دهد. این انقلاب در قرن حاضر، اهمیتی به مراتب بیشتر از اهمیت انقلاب صنعتی دارد(کوراتکو و هاجتس، ۱۳۸۳، ص‌۲۳).
گرایش بسوی کارآفرینی و کارآفرینان، از اوایل دهه۱۹۸۰ به بعد، همزمان با تأکید شرکتها بر نوآوری برای بقاء و رقابت با کارآفرینانی که بیش از پیش در صحنه بازار ظاهر می‌شدند موجب هدایت فعالیتهای کارآفرینانه به درون شرکتها شد(Duncan et al, ۱۹۸۸). همراه با رسوخ دیوان‌سالاری در فرهنگ شرکتها طی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، کارآفرینی در سازمانهای بزرگ به طور فزاینده مورد توجه مدیران ارشد شرکتها قرار گرفت تا آنها نیز بتوانند به فرآیند اختراع، نوآوری و تجاری نمودن محصولات و خدمات جدید خود بپردازند. با آغاز دهه ۱۹۸۰ و پیشرفتهای ناگهانی صنایع در عرصه رقابت جهانی، اهمیت فرآیندهای کارآفرینانه در شرکتهای بزرگ بیش از گذشته مورد تأکید قرار گرفت و محققین کانون توجه خود را به چگونگی القاء مقوله کارآفرینی در ساختار اداری شرکتهای بزرگ معطوف نمودند(Stevenson & Gumpert, ۱۹۸۵). برخی از محققین در همان ابتدا چنین بیان می‌نمودند که کارآفرینی و دیوان‌سالاری دارای ماهیتی متناقض بوده و نمی‌توان هر دو را در یک ساختار اعمال نمود اما برخی دیگر از محققین به تشریح چگونگی ایجاد شرکتهای کارآفرینانه فرعی در چهارچوب شرکتهای مادر پرداخته و معتقد بودند آنچه که در بین تمامی انواع کارآفرینان بطور مشترک می‌توان یافت انجام یک فعالیت مخاطره‌آمیز بوده، و هدف از تعمیم فرآیند کارآفرینی در سازمانها، در واقع اولویت دادن به انجام فعالیتهای مخاطره‌آمیز نسبت به برنامه‌های جاری شرکت می‌باشد (Burgleman, ۱۹۸۴). البته لازم به توضیح است که فعالیتهای مخاطره‌آمیز در کارآفرینی مستقل و فردی به معنای سازماندهی یک سازمان جدید یا همان تأسیس یک شرکت بوده، و در مفهوم کارآفرینی شرکتی، به معنای توسعه فعالیتی جدید در چارچوب شرکت می‌باشد(Kuratko et al, ۱۹۹۳).
محققین، کارآفرینی‌شرکتی را مفهومی چند بعدی می‌دانند که فعالیتهای شرکت را به سوی نوآوری در محصول و فن‌آوری، ریسک‌پذیری و پیشگامی سوق می‌دهد. منظور از کارآفرینی مستقل و منفرد نیز تأسیس یک شرکت و یا سازمان جدید می‌باشد. امروزه بسیاری از شرکتها به لزوم کارآفرینی شرکتی پی برده، و در واقع اینگونه تغییر گرایش در استراتژی، در پاسخ به سه نیازی است که بر شرکتها تحمیل گردیده است(احمدپور، ۱۳۸۱، ص۱۳۴):
▪ افزایش سریع رقبای جدید.
▪ ایجاد حس بی‌اعتمادی نسبت به شیوه‌های مدیریت سنتی در شرکتها
▪ خروج بهترین نیروهای کار از شرکتها و اقدام آنها به کارآفرینی منفرد و مستقل.
در ارتباط با رقابت باید اشاره نمود که این عامل با شتابی که در سالهای اخیر به خود گرفته است تمامی شرکتها را به چالش واداشته و حتی صنایعی که در فن‌آوریهای پیشرفته نیز فعالیت دارند را با رقبای بسیاری مواجه نموده است. سرعت نوآوری و ارائه محصولات جدید به قدری شدت یافته که با این تغییرات، ابتکارات و بهبودها به امری عادی در بازارها تبدیل شده است. از این‌رو شرکتها یا باید به نوآروی بپردازند یا اینکه محکوم به فنا می‌باشند. در مورد موضوع دوم یعنی ایجاد حس بی‌اعتمادی نسبت به شیوه‌های مدیریت سنتی در شرکتها باید گفت که با توجه به تغییرات سریع محیطی و گرایش آنها به سمت پیچیدگی بیشتر و عدم پایداری در شرایط محیطی و بازار، شیوه‌های سنتی مدیریت دیگر نمی‌توانند پاسخگوی اینگونه تغییرات سریع در محیط بوده و عدم تطبیق آن با شرایط تصمیم‌گیری در چنین محیطهای جدیدی، نوعی بی‌اعتمادی را نسبت به سبکهای مدیریت سنتی ایجاد نموده است. سومین موضوع و چالش، ترک شایسته‌ترین افراد از شرکتها برای اقدام به کارآفرینی مستقل می‌باشد. از علل اصلی تشویق افراد به ترک شرکتهای خود می‌توان به نتایج حاصل از کارآفرینی مستقل نظیر رفاه اقتصادی و اجتماعی، شهرت و استقلال در تصمیم‌گیری اشاره نمود. همین عوامل سبب می‌شوند تا کارکنان جوان و با سابقه شرکتها بیش‌ازپیش به کارآفرینی ترغیب شوند.
کارآفرین ایده‌ای را یافته وآن را تبدیل به فرصتی اقتصادی می‌کند. در فضای کسب‌وکار، فرصت فکر نوینی است که قابلیت تجاری شدن دارد. آگاهی از محیط بازار و نیازهای مشتری به همراه نگرش کارآفرینانه، کارآفرین را در یافتن فرصت و پرداختن به آن یاری می‌دهد. سپس کارآفرین یک طرح تجاری می‌نویسد که درآن مسائلی چون بازار محصول یا خدمت، مسائل حقوقی و قانونی شرکت، تامین سرمایه، راه‌اندازی و رشد، سازماندهی و مدیریت کسب و کار را بررسی می‌نماید. از سوی دیگر شکل‌گیری بازار‌های سرمایه بصورت یک صنعت نوین و تمایل آن به سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز سبب شده تا کارآفرینان با سهولت بیشتری نسبت به گذشته بتوانند برای تحقق افکار و اجرای پروژه‌هایشان به منابع مالی دست پیدا کنند(Fry, ۱۹۹۳, p. ۳۷۳).
بطور کلی پیشرفت سریع دانش و فن‌آوری، و تغییر روندهای جمعیت شناختی نظیر افزایش سطح تحصیلات، اشتغال بکار زن و مرد در خانواده‌ها، افزایش طول عمر و سالخوردگی جمعیت، حضور اثربخش بازارهای سرمایه و آشنایی بیش از پیش مدیران با پدیده کارآفرینی سبب گردیده تا گرایش به سمت کارآفرینی در استراتژی شرکتها شدیدأ مورد تاکید قرار گیرد(Kuratko & Hodgetts, ۱۹۸۹, p. ۹۵).
● سیر تاریخی تحول کارآفرینی
موضوع کارآفرینی در طول زمان همراه با تحول شیوه‌های تولید و ارزشهای اجتماعی دچار دگرگونی فراوان و افزایش مفاهیم در برگیرنده آن شده است. بررسی این تحولات و موارد کاربرد این واژه می‌تواند تا حد زیادی در راستای توسعه نظریه کارآفرینی و شناخت جوانب مجهول آن امری مفید باشد که ذیلأ به آنها پرداخته می‌شود(Cochran, ۱۹۶۸) (Palmer, ۱۹۸۷)(Vanderwerf & Brush, ۱۹۸۹) (احمدپور، ۱۳۸۱):
۱) دوره اول
اولین تعاریف از کارآفرینی در این دوره یعنی قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی، با ویژگی وجود صاحبان پروژه‌های بزرگ ارائه شده است. این دوره همزمان با دوره قدرتمندی ملاکین و حکومتهای فئودالی در اروپا است. در این دوره اعتقاد بر این بود که کارآفرین کسی است که مسئولیت اجرای پروژه‌های بزرگ را بر عهده می‌گیرد و البته در این راه مخاطره‌ای را نمی‌پذیرد زیرا عمومأ منابع توسط حکومتهای محلی تامین می‌شوند و او صرفأ مدیریت می‌کند. نمونه بارز کارآفرینی در این دوره معماران مسئوول ساخت کلیسا، قلعه‌ها و تاسیسات نظامی هستند.
۲) دوره دوم
طی این دوره یعنی قرن هفدهم میلادی و همزمان با شروع انقلاب صنعتی، بعد جدیدی بنام مخاطره یا همان ریسک به کارآفرینی اضافه شد. کانتیلون یکی از اولین محققین این موضوع، کارآفرین را اینگونه تعریف می‌کند: کارآفرین کسی است که منابع را با قیمت مشخص می‌خرد، روی آن کارآفرینی انجام می‌دهد و آن را به قیمتی نامشخص و تضمین نشده می‌فروشد. از این رو وی ریسک‌پذیر است. کارآفرینان در این دوره شامل کسانی نظیر بازرگانان، صنعتگران و دیگر مالکان خصوصی بوده‌اند.
۳) دوره سوم
این دوره یعنی قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی و اوایل قرن بیستم، با ویژگی تمایز کارآفرینان از دیگر بازیگران صحنه اقتصاد، کارآفرین از تأمین‌کننده سرمایه متمایز می‌گردد. یعنی کسی که مخاطره می‌کند با کسی که سرمایه را تأمین می‌کند متفاوت است. ادیسون، بعنوان یکی از کارآفرینان این دوره، پایه‌گذار فن‌آوریهای جدید شناخته می‌شود. وی سرمایه مورد نیاز فعالیتهای خود را از طریق اخذ وام از سرمایه‌گذاران خصوصی تأمین می‌کرد. همچنین در این دوره میان کارآفرین و مدیر کسب‌و‌کار نیز تفاوت گذارده می‌شود. یعنی کسی که سود حاصل از سرمایه را دریافت می‌کند با کسی که سود حاصل از توانمندهای مدیریتی را دریافت می کند تفاوت دارد.
۴) دوره چهارم
در این دوره مفهوم نو‌آوری به یک جزء اصلی تعریف کارآفرینی تبدیل می‌شود. از جمله تعاریف کارآفرینی ارائه شده در این دوره می‌توان موارد زیر را نام برد: کارآفرین فردی نوآور و توسعه‌دهنده فن‌آوری به کار گرفته نشده است(Schumpeter, ۱۹۳۴). کارآفرینان کسب‌وکاری جدید را شروع می‌کنند در حالی که دیگران برخلاف آنان تغییرات اندکی در محصولات موجود می‌دهند.
مفهوم نوآوری می‌تواند شامل همه چیز، از خلق محصولی جدید تا ایجاد یک نظام توزیع نوین یا حتی ایجاد یک ساختار سازمانی برای انجام کارها باشد. اضافه شدن این مفهوم به خاطر افزایش رقابت در بازار محصولات، تلاش در استفاده از نوآوری برای ایجاد مزیت رقابتی در کسب و کارهای موجود و بقای آنهاست.
۵) دوره پنجم
در این دوره یعنی دوران معاصر(از ۱۹۸۰ تاکنون) با ویژگی رویکرد چندجانبه، همزمان با موج جدید ایجاد کسب‌وکارهای کوچک، رشد اقتصادی و شناخته‌شدن کارآفرینی بعنوان تسریع کننده این ساز و کار، توجه زیادی به این رشته جلب شد. تا این زمان، کارآفرینی فقط از دیدگاه محققان اقتصادی مورد بررسی قرار می‌گرفت ولی در این دوره توجه جامعه‌شناسان و روانشناسان، و بخصوص مدیران نیز به این رشته معطوف گردید. عمده توجه این محققین بر شناخت ویژگیهای کارآفرینان و علل حرکت فرد بسوی کارآفرینی است.
از تعاریف شناخته‌شده‌تر این دوره می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: کارآفرینی روندی پویا در جهت ایجاد و افزایش سرمایه است. این کار توسط کسی انجام می‌شود که مخاطره از دست‌دادن زمان یا فرصتهای شغلی دیگر را با هدف ایجاد ارزش برای یک محصول یا خدمت می‌پذیرد(Ronstadt, ۱۹۸۵).
در دوره پنجم سه موج وسیع بعنوان عوامل سوق‌دهنده کارآفرینی به جلو بوده‌اند که عبارتند از:
۱) مطالعات، تحقیقات و انتشارات مرتبط با زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها، چگونگی ایجاد کسب‌وکارهای جدید و شیوه‌های سریع ثروتمند شدن
۲) ارائه رشته‌های آموزشی کارآفرینی در مراکز آموزشی دنیا
۳) علاقمندی دولتها به انجام تحقیقات در خصوص بنگاههای کوچک با هدف تشویق رشد شرکتهای کوچک و نیز تحقیق در خصوص نوآوریهای صنعتی.● دیدگاهها و رویکردهای کارآفرینی
کارآفرینان همانند رهبر یک ارکستر هستند که مهارتها و تواناییهای مختلف را در کنار هم جمع نموده و برنامه‌ای تدوین شده را ارائه می‌دهند. همانطور که صدا باید دلنشین باشد طرح نهایی کارآفرین نیز باید زیبا باشد. در مورد کارآفرینی و مباحث مرتبط با آن تاکنون دیدگاهها و رویکردهای مختلف و متفاوتی ارائه شده است. که ذیلأ به برخی از مهمترین آنها پرداخته می‌شود:
● کارآفرینی از دیدگاه اقتصاددانان
کارآفرینی و کارآفرینان برای اولین بار مورد توجه و بحث اقتصاددانان بوده است بگونه‌ای که بیشتر مکاتب اقتصادی از قرن شانزدهم میلادی درباره آن سخن رانده‌اند(احمد پور، ۱۳۸۱، ص‌۵). طبق نظر اقتصاددانان، کارآفرینان، ویژگیهای خاصی داشته و کارکردها و فعالیتهای متنوعی به آنها نسبت داده می‌شود. اگر چه مفهوم کارآفرینی برای اولین بار در نظریات اقتصادی مطرح شد اما رفته‌رفته، با گرایش پیداکردن مباحث اقتصادی به استفاده از مدلها و روشهای ریاضی و آماری، عملا این مفهوم از تئوریهای اقتصادی حذف و رشته‌های علمی دیگری به بحث در مورد آن پرداخته‌اند(Jennings, ۱۹۹۴, p. ۸).
شومپیتر از معروفترین دانشمندان رشته اقتصاد است که در باره کارآفرینی و کارآفرینان نظریات جالب و در خور توجهی را ارائه داده است. شومپیتر معتقد بود که کارآفرین، نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصاد است و نقش وی عبارتست از نوآوری یا ایجاد ترکیبهای تازه از مواد(Casson, ۱۹۸۲). وی نقش مدیران و افراد ایجاد کننده کسب و کار را متفاوت از نقش کارآفرینان می‌دانسته و معتقد بود که کارآفرینی یعنی ارائه کالایی جدید، ارائه روشی جدید در فرآیند تولید، یافتن بازاری جدید، یافتن منابع جدید و یا ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در صنعت. و کارآفرین در این میان کسی است که بتواند در خصوص مطلوبیت نوآوری خویش، صاحبان سرمایه را متقاعد نموده و آنها را با خود همراه سازد (Palmer, ۱۹۸۷, p. ۴۸). در مورد تشکیل انواع انحصارات صنعتی، شومپیتر معتقد است که کارآفرین در چنین ساختارهایی صرفاً نوآور نیست بلکه کسی است که در مورد تخصیص منابع، یعنی مدیریت بر بهره‌برداری از یک اختراع نیز تصمیم می‌گیرد. وی ریسک هم نمی‌کند چرا که ریسک از آن سرمایه‌داری است که منابع مالی را به کارآفرین وام می‌دهد (Schumpeter, ۱۹۳۴, p. ۴۰). در حقیقت می‌توان گفت که از نظر شومپیتر، کارآفرین نقش مدیریتی و تصمیم گیری را هم ایفا می‌کند (Casson, ۱۹۸۲, p. ۴۵). او همچنین معتقد بود که مدیران و کارآفرینان هر دو ریسک را تجربه می‌کنند لذا مشخصه کارآفرین را نوآوری می‌دانسته و کار آن‌ را تخریب خلاق تعریف می‌کرد. وی در کتاب خود اشاره می‌کند که از مشخصه‌های اقتصاد سالم، نوآوری و کارآفرینی هستند که تعادل پویا را ایجاد می‌کنند (Drucker, ۱۹۸۵, p. ۱۷). در مدل توسعه اقتصادی شومپیتر، کارآفرینی به منزله تخریب خلاق بیان شده است که بعنوان نیرویی برانگیزاننده، برای توسعه اقتصادی جامعه لازم و ضروری است (Kuratko & Hogettts, ۱۹۸۹, p. ۱۸).
اگر بخواهیم نظرات شومپیتر را در مورد کارآفرینی جمع بندی کنیم می‌توانیم بگوئیم که از دیدگاه وی، نوآوری ملاک کارآفرینی بوده، و ویژگی تعیین‌کننده در انجام کارها و امورات جاری است. از این رو وی مدیر را هنگامی کارآفرین می‌داند که از خود تخریب خلاق یا نوآوری بروز دهد(Cochran, ۱۹۶۸, p. ۹۰).
در مجموع می‌توان گفت که دیدگاهها و رویکردهای مختلف اقتصادی همواره در جستجوی یافتن عامل اصلی ایجاد و توزیع ثروت، و یا بعبارتی بدنبال عامل ایجاد ارزش اقتصادی در جامعه بوده‌اند که بشکلی آنرا در کارآفرینی و کارآفرین می‌دیده‌اند(Guzman, ۱۹۹۴).
● کارآفرینی از دیدگاه دانشمندان علوم رفتاری
علاوه بر اقتصاددانان که بعنوان اولین محققان و نظریه‌پردازانی بوده‌اند که درباره کارآفرینی و کارآفرینان تئوریهایی را ارائه کرده‌اند دانشمندان رشته‌های دیگر نیز در مورد موضوع مطالعات خوبی داشته‌اند و نظریاتی را به دنیای علم عرضه داشته‌اند. در این میان دانشمندان علوم رفتاری نظیر روانشناسان، جامعه‌شناسان، و بخصوص مدیریت، نقش مهمی را ایفاء نموده‌اند. از مهمترین دانشمندان رشته‌های علوم رفتاری که در زمینه کارآفرینی و کارآفرینان نظریه‌پردازی کرده‌اند ون در ورف و براش می‌باشند. آنها ضمن بررسی بیست و پنج تعریف از کارآفرینی، اینگونه نتیجه‌گیری کرده‌اند که کارآفرینی بعنوان یک فعالیت تجاری، ویژگیهایی بدین شرح دارد(Vanderwerf & Brush, ۱۹۸۹):
▪ ایجاد، یعنی تأسیس یک واحد تجاری یا یک کسب‌وکار جدید.
▪ مدیریت عمومی، یعنی هدایت و سازماندهی یک فعالیت تجاری یا کسب و کار و تخصیص منابع.
▪ نوآوری و خلاقیت، یعنی خلق و بهره‌برداری تجاری از کالا، خدمت، فرآیند، بازار، مواد اولیه و یا سازمان جدید.
▪ ریسک‌پذیری، یعنی قبول و شهامت داشتن در مواجهه با زیان یا شکست بالقوه یک واحد تجاری.
▪ قصد و نیت، یعنی داشتن ایمان قوی در دستیابی به سطوح بالای رشد و سود یک واحد تجاری.
با جمع بندی نظریات دانشمندان علوم رفتاری در مورد کارآفرینی و کارآفرینان می توان گفت که با خارج شدن بحث مذکور از نظریات اقتصادی همراه با پررنگ‌ترشدن نقش کارآفرینان در رشد و توسعه اقتصادی کشورها، روانشناسان، با هدف ارائه نظریاتی مبتنی بر ویژگیهای شخصیتی و تفاوت قائل‌شدن بین کارآفرینان و غیرکارآفرینان، به بررسی ویژگیهای روانشناختی کارآفرینان پرداختند. آنها ویژگیهای مختلف و متعددی را شناسایی کرده‌اند که در بخشهای بعدی مقاله به آنها پرداخته خواهد شد. علاوه بر روانشناسان، جامعه شناسان نیز دیدگاههای جدیدی درباره کارآفرینی و کارآفرینان ارائه کرده‌اند. ابداع و معرفی نظریه‌های اجتماعی- فرهنگی، یعنی مطالعه تأثیر محیط و فرهنگ در اقدام افراد به کارآفرینی، و نظریه شبکه‌های اجتماعی از جمله کارهای جامعه‌شناسان می‌باشد که به دنیای کارآفرینی و کارآفرینان عرضه کرده‌اند.آنها همچنین کارآفرینی را بعنوان فرآیندی معرفی کرده‌اند که سرانجام به ایجاد شرکتهای جدید می‌انجامد. بر همین اساس نیز مدلهای فرآیندی متعددی در مورد چگونگی تأسیس شرکتها ارائه شده است که در همه آنها بر نقش عوامل محیطی و فردی اثرگذار بر فرآیند تاسیس شرکتها تأکید شده است.(Amit et al, ۱۹۹۳, p. ۸۲۰). در نظریه شبکه‌های اجتماعی، کارآفرینی بعنوان فرآیندی در نظر گرفته شده است که در شبکه‌های متغیری از روابط اجتماعی واقع شده، بگونه‌ای که این روابط اجتماعی می‌توانند رابطه کارآفرین را با منابع و فرصتها محدود نموده یا آنها را تسهیل نمایند.
● کارآفرینی از دیدگاه دانشمندان مدیریت
اگر چه شروع نظریه‌پردازیها در مورد کارآفرینی و کارآفرینان با دانشمندان رشته اقتصاد و ادامه آن نیز با رفتاریون بوده است اما به جرأت می‌توان ادعا کرد که بیشترین کار در مورد موضوع را علما و دانشمندان مدیریت انجام داده‌اند. محققان مدیریتی عمدتاً رویکرد فرآیندی را در تشریح و تبیین مدیریت کارآفرینی انتخاب، و به ایجاد و خلق بستر و محیط کارآفرینانه در سازمانها و محیط آنها پرداخته‌اند (احمدپور، ۱۳۸۱، ‌ص۱۸). همانند دیگر رشته‌ها، در مدیریت نیز دانشمندان و نظریه‌پردازان مختلف و متعددی در مورد کارآفرینی و کارآفرینان تئوری‌پردازی کرده‌اند که بحث تفصیلی در مورد همه آنها از حوصله مقاله حاضر خارج است و به فرصتی دیگر واگذار می‌گردد. پیتر دراکر از جمله معروفترین دانشمندانی است که در مورد کارآفرینی و کارآفرینان نظرات جالبی را ارائه کرده است(Drucker, ۱۹۸۵). در یکی از تعاریف او اینگونه بیان شده است: کارآفرین کسی است که فعالیت اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع می‌کند. در تمامی دیگر تعاریف ارائه شده از سوی دراکر اشاره شده است که کارآفرینان تغییردهنده ارزشها هستند، ریسک پذیرند، به سرمایه نیاز دارند، هیچوقت سرمایه گذار نیستند، بدرستی تصمیم می‌گیرند، همواره بدنبال تغییر بوده و آنرا اصل مسلم و سالم می‌دانند، قدرت شناسایی فرصتها را دارند، مفاهیم و فنون مدیریتی را بکار می‌گیرند، رفتارگرا و عملگرا هستند و بالاخره اینکه بر مبنای نظریات اقتصادی و اجتماعی عمل می‌کنند.
از دیگر دانشمندان معروف مدیریت که در مورد کارآفرینی و کارآفرینان نظریه‌پردازی کرده است تیمونز می‌باشد. وی معتقد است(Timmons, ۱۹۹۰)که کارآفرینی خلق و ایجاد بینشی ارزشمند از هیچ است، کارآفرینی فرآیند ایجاد و دستیابی به فرصتها و پیگیری آنها بدون توجه به منابع موجود است، کارآفرینی به معنی خلق و توزیع ارزش و منابع بین افراد، گروهها، سازمانها و جامعه است، و کارآفرینی معادل یک شبه پولدارشدن نیست.
اصولا کارآفرینی به معنی فعالیتی خلاق برای کسب ارزش از طریق ایجاد یک شرکت یا سازمان است. کارآفرینی فقط مشاهده، تحلیل و توصیف نیست بلکه آن نیازمند بینشی همراه با تعهد، همدلی و انگیزش است که قابل انتقال به دیگر افراد ذینفع مانند شرکاء، مصرف‌کنندگان، عرضه‌کنندگان، کارکنان و غیره باشد. کارآفرینی یعنی تشکیل تیمی از افراد و اشخاصی با مهارتها و توانایی‌های مکمل همدیگر و درک فرصتهای موجود بگونه‌ای که دیگران قادر به درک و استفاده از این فرصتها نیستند. دیگران فقط هرج و مرج، تناقض، تضاد و ابهام را می بینند در حالیکه کارآفرین آنها را بعنوان فرصت می بیند. کارآفرین سعی می‌کند تا از طریق شناسایی و پیگیری فرصتها بدون در نظر گرفتن منابع در اختیار خویش به ارزش‌آفرینی بپردازد(احمدپور، ۱۳۸۱، ص‌۲۴).
همزمان با شکل گیری شرکتهای بزرگ و نفوذ آنها بر بازارهای جهانی از یک طرف، و مواجهه آنها با کارآفرینان و مؤسسان شرکتهای کوچک که به نوعی رقیب آنها نیز محسوب می‌شدند از طرف دیگر، و نیز شروع مطالعات مرتبط با کارآفرینی و طرح مسائلی نظیر وظیفه کارآفرینان در شرکتهای پس از تأسیس، مشاهده اقدامات کارآفرینانه از سوی شرکتهای بزرگ، تغییر ساختار مالکیت شرکتها و برگرداندن بخشی از مالکیت آنها به مدیران در راستای ایجاد انگیزه برای اداره‌کنندگان شرکتها، و قرارگرفتن ویژگی نوآوری در مرکز ثقل کارآفرینی، از اواسط دهه ۱۹۷۰، کارآفرینی جزئی از رفتار مدیران در نظر گرفته شده و به سطح مطالعات سازمانی نیز کشیده شده است. بعلاوه اینکه با مطرح شدن رویکرد کارآفرینی اقتضائی و لحاظ‌کردن عوامل موقعیتی و وضعیتی در مطالعات کارآفرینی، در واقع از کارآفرینی بعنوان یک استراتژی نوین جهت دستیابی به نوآوری، موفقیت، رشد، بقا و دیگر مزایای مرتبط، در شرکتهای بزرگ یاد می‌شود(Furnham, ۱۹۹۴, p. ۱۷۵).
● جمع‌بندی دیدگاه‌ها و رویکردهای کارآفرینی
همانگونه که در صفحات پیشین آمده است کانون توجه اقتصاددانان به مبحث کارآفرینی و کارآفرینان عموماً بر فضای اقتصادی آن حاکم بوده است. بعبارت دیگر آنها از ویژگیها و عوامل فردی و اجتماعی مثبت و منفی مؤثر بر کارآفرینی غافل بوده‌اند در حالیکه کارآفرینان عموماً مطابق با ویژگیهای روانشناختی و جمعیت‌شناختی خود فعالیت خاصی را پیگیری و انجام می‌دهند. حال آنکه اقتصاددانان هیچ ‌جایگاهی برای این ابعاد قایل نبوده و آنها را خارج از حیطه مطالعات خود ‌دانسته، و از آنجایی که فکر می‌کردند این ویژگیها قابل سنجش نیستند لذا از ارائه مدل یا مدلهایی در مورد آنها چشم‌پوشی کرده بودند. البته علیرغم ناتوانی اقتصاددانان در توصیف و تشریح نقش کارآفرینان در نظریات رشد و توسعه اقتصادی، شومپیتر از جمله کسانی بوده است که بر نقش کارآفرین در اقتصاد تأکید کرده و تفاوتهایی را بین مدیر و مالک شرکتها قایل شده بود.
پس از اتمام حکومت اقتصاددانان بر مطالعات کارآفرینی و کارآفرینان، بیشترین دغدغه فکری دانشمندان رشته‌های دیگر حول محور پاسخگویی به این سؤالات بوده است که فرق بین مالک و کارآفرین چیست؟ کارآفرین با غیر کارآفرین چه تفاوتهایی دارد؟ آیا در شرکتهای بزرگ هم کارآفرینان وجود دارند؟ آیا تفاوتی بین کارآفرین و مدیر وجود دارد؟ در نهایت اینکه بمنظور پاسخگویی به این سؤالات، رویکردهای غیراقتصادی مختلفی در مورد کارآفرینی و کارآفرینان بوجود آمدند که بیشتر بر ابعاد رفتاری موضوع تأکید کرده (Jenning, ۱۹۹۴, p. ۲۷۱) و هر یک جنبه‌هایی از آن (موضوع کارآفرینی و کارآفرینان) را مورد بررسی قرار داده‌اند (Kollermeier, ۱۹۹۲, p. ۱۸) که بطور کلی می‌توان آنها را به دو گروه تقسیم کرد: گروه اول که مورد توجه روانشناسان بوده‌اند شامل مطالعه بر روی متغیرهای شخصیتی و روانشناختی کارآفرینان بوده است. هدف روانشناسان در حقیقت چگونگی ایجاد ویژگیهای کارآفرینانه در افراد بوده است که در مجموع تحقیقات آنها را بعنوان رویکرد شخصیتی یا ویژگیها می‌نامند. و گروه دوم که به رویکرد رفتاری معروف هستند متغیرهای جمعیت شناختی کارآفرینان را مورد بررسی قرار داده‌اند. در این رویکرد به فعالیتهای کارآفرینان، دلایل و چگونگی تشکیل کسب وکار یا همان شرکتها، و فرآیندی که طی آن شرکت��ا پا به عرصه وجود می‌گذارند توجه می‌شود.
مرجع: فصلنامه رویش
منبع : خانه کارآفرینان ایران


 
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه