چگونه به کودک داغدار کمک کنیم؟

بسیاری از ما عادت نداریم در مورد مرگ با فرزندان خود حرف بزنیم. به همین دلیل کودکان ما درک درستی از مرگ ندارند و در مواجهه با آن نمی دانند چه باید بکنند!

وقتی یکی از والدین کودک فوت می کند، همه تصور می کنیم با نگفتن واقعیت به او کمک می کنیم. او را از مراسم دور می کنیم تا مبادا در میان اشک و فضای غمگین اطرافیان حضور داشته باشد و در ذهن و قلب او تاثیر منفی بگذارد. اما در این مواقع دانستن برخی مسایل بسیار مهم است.  اینکه با توجه به سن کودک، باید واقعیت را به کودک گفت و مرگ را برایش توصیف کرد. چطور این کار را باید انجام داد؟ در ادامه توضیح داده ایم، با ما همراه باشید.

کمک به کودک برای کنار آمدن با مرگ والدین

توصیف مقوله مرگ برای کودک

در مورد مرگ با کودک کاملا صادق باشید و خودتان را برای سوال های متعدد او آماده کنید. شاید خیلی سخت باشد. شاید همه پاسخ ها را ندانید اما بسیار مهم است واقعیت ها را بیان کنید و خود را برای هر نوع سوالی از طرف کودک آماده کنید. فضایی ایجاد کنید که کودک آزادانه در مورد سوال های خود در مورد مرگ بپرسد. اعتقادهای مذهبی و عرفانی خودتان در مورد مرگ را به زبان بسیار ساده و به صورت کلی به کودک منتقل کنید.

مساله «سن» کودک را باید در نظر داشته باشید. سن کودک با درک او از مرگ رابطه مستقیم دارد. درست است که کودکان با هم فرق دارند، اما یک روند کلی برای همه هست که می توان در مورد آنها اجرا کرد.

کودکان 5 و 6 سال

هنگامی که کودک 5 یا 6 سال سن دارد، دید و نگاه او به دنیا بسیار محدود و ساده است. بنابراین، به صورت کاملا ابتدایی در مورد مرگ با او حرف بزنید. اگر والدین فوت شده او بیمار بوده، مثلا می توانید به کودک توضیح دهید که بدن پدر/مادر او درست کار نمی کرده و پزشکان هم نتوانسته اند آن را درست کنند. اگر مرگ به صورت ناگهانی بوده – مثل تصادف – باید توضیح دهید که چه اتفاقی روی داده است و در ادامه نیز بگویید در نتیجه این اتفاق، بدن انسان از کار خواهد افتاد. باید به کودک توضیح دهید که «مرگ» یعنی بدن انسان از کار می افتد و قلب و مغز نمی توانند کارهای خود را انجام دهند.

کودکان در این سن به سختی و خیلی دیر درک می کنند که همه انسان ها می میرند و دیگر به زندگی باز نخواهند گشت. به همین دلیل، هنگامی که مفهوم مرگ را برای او توضیح می دهید، آنها حتما از شما خواهند پرسید که پدر/مادر او کجا هستند یا چه زمانی باز خواهد گشت. در این حالت نباید ناامید شوید، خیلی آرام، شمرده و بدون هیجان های منفی توضیح دهید که هرگز باز نخواهد گشت.

از واژه های ملایم تر و جایگزین استفاده نکنید؛ مثلا نگویید: «او برای همیشه خوابیده است» یا «برای همیشه به سفر رفته» یا اینکه: «ما او ما را ترک کرده» یا «ما او را گم کرده ایم». کودک در این سن دقیقا همان چیزی که می شنود را درک می کند و نسبت به مسایل زندگی درک عمیقی ندارد. پس اگر بگویید به خواب رفته، شاید روی او تاثیر منفی بگذارد و باعث شود تا از خواب بترسد. یا ممکن است از سفر هراس پیدا کند.

البته، این را نیز به یاد داشته باشید ممکن است سوالات کودکان بسیار عمیق تر از آنچه هستند، به نظر برسند. به طور مثال، ممکن است کودک 5 ساله بپرسد فردی که مُرده، الان کجاست؟ اما مفهومش این نیست که او در مورد زندگی پس از مرگ سوال می پرسد. به کودک در چنین سنی لا��م نیست در مورد بهشت و جهنم و معنویات توضیح دهید، پاسخ خود را کوتاه و به یک جمله بسنده کنید: او در گورستان است یا او را خاک کرده اند.

در مراحل بعدی به طور کامل و با توجه به سن کودک در مورد واقعیت های مذهبی مرگ، روح و زندگی پس از مرگ برای او توضیح خواهید داد.

کودکان 6 تا 10 سال

کودکان 6 تا 10 سال نسبت به مرگ درک بهتری دارند اما هنوز هم نمی توانند درک کنند این اتفاق برای همه انسان ها روی می دهد و جزوی از زندگی بشر محسوب می شود. به طور مثال، یک کودک 9 ساله تصور می کند با دعا یا کارهای خوب کردن می تواند مانع مرگ عزیزان شود. اصولا در این سن کودکان به مرگ وجهه انسانی می بخشند و به آن شکلی همانند «لولو»؛ «روح» یا «اسکلت» می دهند. وقتی کاملا واضح، دقیق، ساده و صادقانه در مورد مرگ برای کودک توضیح دهید، او درک بسیار بهتری خواهد داشت و بهتر متوجه می شود که دقیقا چه اتفاقی روی داده است.

کمک به کودک برای کنار آمدن با مرگ والدین

نوجوانی

هنگامی که کودک به نوجوانی می رسد، تازه می تواند مفهوم واقعی مرگ را درک کند. متوجه می شود مرگ چیزی فراتر از آرزو و کار خوب و دعا است و مساله ای است که برای همه انسان ها روی می دهد.

هنگامی که نوجوان متوجه مرگ می شود، جنس و نوع سوال های او نیز تغییر می کند. بیشتر پرسش ها حول ضعف، بی ارادگی انسان، فناپذیری جسم و ... می چرخند. به طور مثال، اگر دوست یک نوجوان 16 ساله در اثر تصادف جان خود را از دست دهد، او به طور موقت به رانندگی کردن و نشستن پشت فرمان بی علاقه می شود و حاضر نیست این کار را انجام دهد. البته این بهترین فرصت برای آموزش امنیت و سلامت به نوجوان ها است؛ که مثلا همیشه کمربند ایمنی را ببندد.

نوجوان ها از نزدیکان خود در مورد مرگ سوال می پرسند. اما وقتی یک نوجوان از کسی در مورد مرگ می پرسد منتظر یک جواب رسمی و عادی نیست، بلکه دنبال کشف مفهوم زندگی است. نوجوان ها تازه احساس گناه و تقصیر و بد و خوب های اخلاقی زندگی را درک می کنند و همین موجب می شود تا کنجکاوانه در همه رویدادها به دنبال مفهوم واقعیِ زندگی باشند. وقتی نوجوانی والدین خود را از دست می دهد، بهترین کاری که برای او می توانید انجام دهید توضیح مرگ، روح و دنیای پس از مرگ و همدردی و سوگواری با او است.

حضور در تشییع جنازه

یکی از سوالا ت مهم پدر و مادرها این است که چقدر بچه ها را در وقایع متعاقب مرگ متوفی شرکت بدهند؟ و آیا بچه ها باید در مراسم تشییع جنازه شرکت کنند یا خیر. ادبیات بالینی نشان می دهد نباید کودکان را از حضور در مراسم تشییع جنازه محروم کنیم و در عین حال نباید آنها را مجبور کنیم در این مراسم شرکت کنند. همچنین ادبیات بالینی نشان می دهد حضور در مراسم تشییع جنازه عملا  به سازگاری هرچه بیشتر کودک با مرگ متوفی کمک می کند.



پژوهشگران تحقیقی بر روی 38 کودک 5 تا 12 ساله که اخیرا یکی از والدین آنها مرده بود، اجرا کردند. تقریبا اکثریت آنها (یعنی 92 درصد این کودکان) در تشییع جنازه شرکت کرده بودند. اکثر پدر و مادرها و کودکان حاضر در این تحقیق می گفتند هم از بچه ها انتظار می رفت در تشییع جنازه شرکت کنند و هم خود بچه ها می خواستند در مراسم شرکت کنند.

با اینکه 21 درصد این بچه ها در جریان تشییع جنازه واکنش های نامطلوب نشان داده بودند (مثلا  به شدت گریه کرده بودند) ولی بین حضور آنها در تشییع جنازه و واکنش های آنها در این مراسم با ناسازگاری در 2 ماه بعد رابطه ای دیده نمی شد. جالب اینکه والدین و بچه ها در ارزیابی واکنش های نامطلوب، اختلا ف نظر داشتند؛ یعنی پدر و مادرها همیشه نمی دانستند بچه ها چه موقع خیلی ناراحت هستند. اگرچه از بچه های خیلی بزرگتر بیشتر انتظار می رفت در تشییع جنازه شرکت کنند ولی حضور در مراسم و واکنش های نامطلوب با سن کودک رابطه نداشتند.

کمک به کودک برای کنار آمدن با مرگ والدین

چون کودکان باید به صورت عینی و ملموس به آخر کار بودن مرگ پی ببرند، گاهی اوقات مجبور می شویم کارهایی کنیم که به مذاق والدین و بزرگترها خوش نمی آید. برای مثال به دختربچه 2.5 ساله ای که جسد مادرش را در گورستان محل کفن و دفن می دید اجازه داده شد چند بار در تابوت را باز کند و ببندد و با مادرش خداحافظی کند. بچه های بزرگتر نیز گاهی اوقات اعمال به ظاهر مسخره ای انجام می دهند یا نابجا می خندند چون دستپاچه شده اند و نمی دانند باید چه کار کنند. هر کودکی نگرانی هایی دارد و باید به نگرانی های او رسیدگی کنیم، حتی اگر نگرانی های خود را به زبان نیاورد.

وقتی کودکان، پدر یا مادر خود را از دست می دهند سخت نگران می شوند که اگر والد دیگر خود را از دست بدهند چه می شود و به خاطر همین نگرانی دائما در این باره سوال می کنند. در چنین مواردی والدی که زنده است باید ضمن دلداری به کودک و آرام کردن او به صراحت بگوید اگر چنین اتفاقی بیفتد چه برنامه ای دارد؛ برای مثال بگوید «اگر من مردم، خاله نرگس از تو مراقبت خواهد کرد.»

از آنجا که ذهن کودکان خردسال عینی (Concrete)  است نه انتزاعی، لذا پاسخ های والدین نیز باید کاملا  عینی و ملموس باشد. روانشناسان پیشنهاد می کنند که پدر و مادر مطمئن شوند که خود بچه ها می خواهند در تشییع جنازه شرکت کنند، نه اینکه آنها را مجبور به این کار کنند. آنها باید از فرزند خود بپرسند آیا دوست دارد در مراسم شرکت کند یا خیر. برای مثال به فرزندشان بگویند «بعضی از بچه ها در این جور مراسم شرکت می کنند و بعضی هم شرکت نمی کنند. تو کدام را انتخاب می کنی؟» البته کودکان باید بدانند در تشییع جنازه  و مراسم یادبود چه کار کنند یا چه اتفاقی می افتد، لذا کسی که خیلی متالم نیست باید به سوالا ت آنان جواب بدهد و آنان را راهنمایی کند.

نکته ای که می بایست در این گونه مراسم بدان توجه کرد این است که تحت هیچ شرایطی از فریاد و سوگواری فرد بازمانده (چه کودک چه بزرگسال) جلوگیری نکنیم. پژوهش ها نشان داده اند هنگامی که فرآیند سوگ کامل طی  نمی شود، یکی از عواقب احتمالی آن افسردگی شدید است. لذا  باید فرد کاملا  راحت و آزادانه به سوگ بپردازد تا تخلیه هیجانی (Catharsis) همه جانبه صورت بگیرد.

تهیه و گردآوری: گروه خانواده پرداد / منبع :برترین ها - ترجمه از فروغ بیداری

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه